1349248033602315_large

پدرم پیر شده و دستانش می لرزد

ولی هنوز غرور مردانه ی خود را حفظ کرده است

پدر پیرم غیرتمند است و هنوز کار میکند تا دستش را جلوی کسی دراز نکند

با دستان لرزانش به من چای میدهد و قند تعارف میکند

گاهی از فرط خستگی جلوی تلویزیون و در حال مشاهده ی برنامه ی مورد علاقه اش خوابش میبرد

پدرم هنوز فداکار است و بار سنگینی را به دوش میکشد

پدرم اسوه ی من است و برای من اسطوره است

با همه ی خستگیش هنوز به ما عشق می ورزد و برای مادرم تکیه گاه بزرگی است

مادرم میگوید که با وجود او احساس میکنم پشتم به کوه است

درست است که پدرم دیگر دستانش میلرزد ولی برای همه ی ما او هنوز یک کوه است

گاهی دوست دارم در آغوش بگیرمش و بابت تمام زحماتی که برایمان کشیده از او تشکر کنم

به او بگویم که همه دردهایت را به جان میخرم

تو مانند یک شمع بی صدا سوختی تا ما نسوزیم

تو جوانیت را فدای آینده ی من کردی

برای گریه های بی صدای شبانه اش در تاریکی در آغوشش بگیرم

و یکجا به اندازه ی کل شبهای سختی کشیدن او گریه کنم

و بگویم پدرم نگران نباش من در کنارت هستم

دیگر نوبت توست که بر من تکیه کنی

نهالی را که خود کاشته ای و به بار نشانده ای اکنون درختی شده

درختی جوان که در زیر سایه ی یک درخت پیرتر رشد کرد

دستان لرزانش را در دست بگیرم و غرق بوسه کنم

و بگویم که چقدر دوستش دارم و قدر دان او هستم

پدرانمان خیلی مظلوم تر و بی صداتر از آنچه که ما تصور میکنیم جوانی خود را به پای ما باخته اند

پدرانمان قلبشان صندوقچه ایست پر از دردهایی که در دل نگه داشته اند

برای اینکه ما شاد باشیم، خندیده اند و غم ها را برای خود نگه داشته اند

برای این همه فداکاری

آیا شایسته نیست که پدرانمان را در آغوش بکشیم و دست های زحمتکش آنها را غرق در بوسه کنیم

و بگوییم که ای تکیه گاه ابدی بابت تمام فداکاری هایت از تو ممنونم

عکس پدر زحمتکش (2).JPG

برای خواندن مطالب بیشتر در وبلاگ جیب نت اینجا کلیک کنید.

جهت ثبت آگهی تبلیغاتی در سایت جیب نت اینجا کلیک کنید.