همه ی ما در زندگی از همان دوران کودکی آرزوهایی در سر داشته ایم که با گذشت زمان بزرگ و بزرگتر شده اند. ولی سوالی که پیس می آید این است که تا چه حد به آرزوهایمان دست یافته ایم؟ در زمان کودکی سقف آرزوهای خیلی از ما داشتن یک دوچرخه بود که به آن یک بوق وصل کنیم و در کوچه با هم سن و سالانمان بازی کنیم. نمیدانم چه تعداد از ما موفق شده ایم که در دوران کودکی لذت داشتن دوچرخه را تجربه کنیم. یادم می آید که پس از چند سال انتظار اولین دوچرخه ی من هنگامی که 8 ساله بودم و شاگرد اول کلاس شدم برای من خریداری شد. البته نه اینکه تا آن موقع شاگرد اول نمیشدم چون کلا درس خوان بودم ولی هنگامی که کلاس اول بودم در ثلث اول شاگرد پنجم شدم و دیدم که به شاگردهای اول تا سوم در صف جایزه دادند و به من ندادند و من برای گرفتن جایزه از آن به بعد شاگرد اول می شدم. یعنی جایزه انگیزه ای شد برای درس خوان شدن من!

خب من جزء آن دسته از کودکان خوش شانسی بودم که برایم دوچرخه خریداری شد، ولی خیلی از دوستان من بودند که در حسرت دوچرخه ماندند و نتوانستند طعم شیرین دوچرخه سواری را حس کنند. البته در سنین کودکی دست نیافتن به آرزوها چیز بعیدی نیست چون این شما نیستید که توانایی برآورده کردن آرزوهایتان را داشته باشید. بلکه والدین شما هستند که در این سنین به رویاهایتان می توانند رنگ واقعیت بپوشانند و یا آن ها را همیشه برایتان به صورت یک آرزو باقی بگذارند. البته نظرم این نیست که همه ی والدین موظف هستند که همه ی آرزوهای کودکانشان را به واقعیت تغییر دهند، بلکه همه مادرها و پدرها دوست دارند که در حد توانشان برای کودکان خود خرج کنند و آنها را راضی نگه دارند. وقتی بزرگتر شدیم و به سنین جوانی رسیدیم دیگر سقف آرزوی ما دوچرخه نبود. حالا دیگر ما میخواهم صاحب فلان ماشین مدل بالا باشیم و یا فلان خانه ی لوکس را داشته باشیم. تفاوت آرزوهای کودکی و جوانی در این است که شما در سن جوانی خودتان هستید که می توانید آرزوهایتان را برآورده سازید و برای اینکار نیاز به کسی ندارید. به عبارتی در صورتی که تمام تلاش خود را به شکل درست به کار ببندید می توانید به رویاها و آرزوهایتان جامه ی عمل بپوشانید. اما چه می شود که ما از رویاهایمان دست می کشیم؟ امروز می خواهم با شما عزیزان در این مورد صحبت کنم پس در ادامه ی مطلب با جیب نت همراه باشید:

چرا رویاهایمان رنگ می بازند

دلیل اصلی این موضوع را میتوان در سه عامل مهم جستجو کرد: روزمره گی ، ترس و عدم پشتکار

روزمره گی

بسیاری از انسان ها امروزه دچار این معظل بزرگ روزمره گی شده اند. و تنها درصد کمی از افراد را می توانید بیابید که از زندگی روزانه ی خود لذت کامل را ببرند. ما به دلیل روزمره گی  و داشتن یک زندگی تکراری دچار نوعی رخوت در زندگیمان شده ایم. برای مثال زندگی یک فرد کارمند را برایتان مثال می زنم. چون خودم مدتی کارمندی کردم. زندگی روزانه ی من به این شکل بود. ساعت 5:30 صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیداری میشدم. کوک ساعت را می گرفتم و یک ربع دیگر به خودم برای خواب بیشتر فرجه می دادم بعد مجدداً ساعت زنگ می زد، کوک ساعت را می گرفتم و با چشمانی خواب آلود چراغ را میزدم و از نور چراغ چشمانم را می گرفتم و به سمت روشویی می رفتم. گاهاً هم در این میان به خودم ناسزا می گفتم و از مدل زندگی گلایه داشتم. بعد صبحانه می خوردم. لازم است بگویم که من هیچ گاه طعم صبحانه هایی را که ساعت 6 صبح می خوردم نفهمیدم و تنها برای اینکه خوابم کامل از سرم بپرد صبحانه می خوردم. بعد از خوردن صبحانه حاضر میشدم و ساعت 6:30 سوار سرویس می شدم. داخل سرویس هم تا رسیدن به محل کار در حال خواب و بیدار بودم. ساعت 7 کار ما شروع میشد و تا ساعت 5:30 عصر ادامه داشت و من برای دریافت حقوق بیشتر و گذراندن زندگی  خیلی از روزها تا ساعت 7:30 -8 اضافه کار می کردم.بعد از آن به خانه می آمدم و داخل سرویس در مسیر مجدداً در حال چرت زدن بودم. در خانه نیز همراه با اعضای خانواده کمی به صحبت و تماشای تلویزیون می پرداختم و بعد شام میخوردیم و کمی با کامپیوترم کار می کردم و می خوابیدم. و این چرخه هر روز تکرار میشد. گاهی اوقات هم که مهمانی دعوت بودیم و یا قصد داشتیم به گردش برویم ساعت 5:30 ز محل کار به خانه می آمدم. خب با این اوصاف خودتان جمعه ها را تصور کنید که چقدر نیازمند استراحت هستید و خانواده نیز از شما توقع گشت و گذار دارند. واقعاً این سبک زندگی فرسایشی را خیلی از ما تجربه کرده ایم. ما زمان و عمرمان را در قبال پولی که دریافت می کنیم به ارزان ترین شکل ممکن می فروشیم و این احوال زندگی بسیاری از ماست که اغلب تن به کاری می دهیم که هیچ علاقه ای نیز به آن نداریم و صرفاً برای گذران زندگی مجبور به انجام آن هستیم.

ترس

بسیاری از ما آرزوهای بزرگی در سر داریم ولی انقدر آنها را دور از دسترس می بینیم که از حرکت کردن به سوی آنها نیز می ترسیم. ما اگر در زندگی خود یک حقوق ثابت یک میلیون تومنی از یک کار کارمندی که علاقه ای به آن نداریم، داشته باشیم. از ترس اینکه آن حاشیه ی امن را از دست ندهیم هیچگاه به سمت آرزوهایمان حرکت نخواهیم کرد. مثلا اگر آرزوی شما داشتن یک خودروی بنز آخرین مدل باشد. به داشتن یک خودروی پراید قناعت نموده و به این ترتیب است که آرزوهای ما رنگ می بازند و تبدیل به چیزهای دیگری می شوند. به خاطر همین است که بیشتر مردم خودروهای پراید و پژو سوار می شوند و تنها عده ی کمی هستند که بنز و بی ام دبلیو و پورشه سوار می شوند. فرق آنها با ما این است که ما ترسیده ایم که به سمت آرزوهایمان حرکت کنیم ولی آنها نترسیده اند. آنها در زندگی خود ریسک کرده اند و خطرات ناشی از آن را نیز به جان خریده اند. و مهمتر اینکه آنها به آرزوهایشان باور داشته اند.

عدم پشتکار

مهمترین الگوی پشتکار را میتوان در زندگی مورچه ها یافت. آنها هنگامی که در جستجوی غذای آن را به دندان گرفته و از دیوار بالا می برند بارها و بارها اتفاق می افتد که آن بار در وسط راه از دهان آنها رها شده و می افتد و آنها مجبورند دوباره از نوع شروع کنند و بار را از پایین دیوار به بالای دیوار ببرند تا در آخرین دفعه به نتیجه برسند. مثال دیگری از طبیعت که در زمینه ی پشتکار می توان دید این است که قطرات آب داخل سنگ حفره ایجاد می کنند و یا سنگ را می شکافند. ایجاد حفره داخل سنگ توسط آب تنها به دلیل مدوامت قطرات آب اتفاق می افتد. بسیاری از ما یا کلا عزم حرکت به سمت آرزوهایمان را نداریم چون دست یافتن به آنها را خیلی دشوار می دانیم و یا در صورتی که قصد دست یافتن به آنها بکنیم با اولین و دومین شکست نا امید م شویم و دست از کار می کشیم. راز موفقیت تمام انسان های موفق این بوده که از شکست هایشان نا امید نشده اند و شکست مانعی برای حرکت آنها به سوی اهدافشان نشده است.

راز زندگی موفق چیست

به یاد داشته باشید که همه ی ما برای هدفی آفریده شده ایم و در این جهان مشغول زندگی هستیم. همه ی ما اهداف و آرزوهایی داریم. ما زمانی در زندگی به آرامش می رسیم که به سمت اهداف و آرزوهایمان حرکت کنیم. همین که در مسیر درست قرار بگیریم و انتخاب های درستی نیز داشته باشیم و ایمان داشته باشیم که آرزوهایمان می رسیم، مطمئناً به آنها خواهیم رسید. چراکه هنگامی که ما قصد به داشتن چیزی کنیم تمام نیروهای جهان هستی دست به دست هم خواهند داد تا ما را به آن چیز برسانند. به یاد داشته باشید که دنیا بر اساس رحمت خداوند بنا شده و شما هر چیزی را هرچقدر هم که بزرگ و دور از دسترس تصور شود، از خدا بخواهید و به سمت داشتن آن حرکت کنید خداوند مسیر شما را برای رسیدن به آن چیز هموار خواهد نمود. و اتفاقاتی در زندگیتان می افتد که شما را به سمت رسیدن به هدفتان هدایت خواهد نمود. حتماً برای شما اتفاق افتاده که به یکی از دوستانتان که مدت زیادی است او را ندیده اید فکر میکنید و مثلا یک روز بعد از سمت آن دوستتان با شما تماس گرفته می شود یا پیامی از سویش برای شما ارسال می شود و شما از این موضوع تعجب می کنید. این یک اصل مهم و راز بزرگ جهان ماست که ما هر آن چیزی را که می خواهیم، جذبش می کنیم. افکار ما مانند یک آهن ربا ما را به سمت آرزوهایمان هدایت می کنند. و این زمانی اتفاق می افتد که افکار شما با اعمالتان همسو شوند. شما زمانی از زندگیتان احساس رضایت خواهید نمود که به سمت رویاهایتان حرکت کنید و کار مورد علاقه ی خود را انجام دهید و عاشق کارتان باشید به شکلی که کارتان برایتان مانند یک تفریح باشد. در این صورت است که شما طعم خوش بختی را خواهید چشید.

تغییر نگرش

برای دست یافتن به رویاها در ابتدا باید در خودتان یک تغییر نگرش ایجاد کنید. نسبت به زندگیتان کمی متفاوت تر فکر کنید و این باور را در خودتان ایجاد کنید که لایق زندگی بهتر و راحت تری هستید. اگر آرزویتان یاد گرفتن یک نوع ساز و موسیقی است، بروید و ساز تهیه کنید و در یک آموزشگاه موسیقی ثبت نام کنید. چراکه انجام کارهایی که به آنها علاقه دارید ذهن شما را آرام می کند. شما تنها در صورتی پولدار خواهید شد که خودتان را لایق پولدار شدن بدانید و برنامه ریزی های زندگیتان را بر همین اساس قرار دهید. به خاطر همین است که تعداد افراد ثروتمند کمتر از فقیران هست. چون تنها عده ی کمی هستند که جرعت ثروتمند شدن را داشته اند و خود را لایق آن دانسته اند و بقیه ی افراد در زندگی روزمره ی خود با ترس هاشان غرق شده اند.

توصیه ی آخر

یکبار دیگر به آرزوهایتان فکر کنید و مرز ترس هایتان را کنار بزنید و تصمیم بگیرید میزان رضایتمندی خودتان را از زندگی افزایش دهید، برای این کار فقط کافیست که باور داشته باشید که می توانید.

برای خواندن مطالب بیشتر در وبلاگ جیب نت اینجا کلیک کنید.

جهت ثبت آگهی تبلیغاتی در سایت جیب نت اینجا کلیک کنید.