همانطور که میدانید جهان هستی ما مدام در حال تغییر کردن است، فصول مختلف سال و روز و شب همه نشانه های آشکار این تغییر هستند. بسیاری از موجوداتی که امروزه در خشکی زندگی میکنند زمانی در آب می زیسته اند و به مرور برای حفظ بقا تکامل یافته اند و باله های آنها تبدیل به دست و پا شده و آبشش های آنها تبدیل به شش شده اند. همه ی اینها یعنی تغییر، یعنی اگر این موجودات تکامل نمی یافتند و برای زندگی جدیدشان آماده نمی شدند قطعاً از بین می رفتند و نمیتوانستند دوام بیاورند. امروز می خواهیم درباره ی مبحث تغییر با شما عزیزان صحبت کنیم. اینکه ما انسان ها نیز باید تغییر کنیم و متناسب با شرایط زمانی که در آن زندگی میکنیم پیش برویم. در ادامه ی مطلب با جیب نت همراه باشید:

Change your mind if you want to change your life

اگر میخواهید زندگیتان را تغییر دهید، افکارتان را تغییر دهید

2e648a4

همه ی ما در تخیلاتمان قهرمانانی هستیم که هرکاری را می توانیم انجام دهیم. ما در تخیلاتمان ثروتمند، قدرتمند، خوش تیپ و زیباترین هستیم. ولی به راستی چند نفر از ما هستند که به تخیلاتشان جامه ی عمل پوشانده اند؟

همه ی ما با افکار و آرزوهایمان بزرگ می شویم و هرچه بزرگتر می شویم از آنها فاصله می گیریم. ما به آرزوهایمان کم کم پشت می کنیم و در مسیری قرار می گیریم که کاملاً با مسیر آرزوهایمان متفاوت است و متناسب با شرایطی که بدست آورده ایم از هر نوع تغییر دوری می کنیم و سعی در حفظ موقعیت کنونی خود می کنیم. تنها به این دلیل که از تغییر می ترسیم. این ترس همان چیزی است که ما از رسیدن به آرزوهایمان باز می دارد.

ترس چیست؟

ترس یک واکنش طبیعی در هنگام احساس خطر است. ترسی که حاکی از یک احتیاط منطقی باشد ما را از خطرات بالقوه محافظت می کند. مثلاً ترس از رفتن به داخل قفس شیر جان شما را از آسیب محافظت می کند و این ترس یک ترس مفید است. ولی ترس حد و مرزی ندارد و گاهی میتواند آنقدر این ترس و احتیاط در زندگی شما ریشه بدواند که عملاً شما را تبدیل به آدمی کند که از هر تغییری بهراسید. این احتیاط بیش از حد حتی میتواند شما از تکاپو برای رسیدن به موفقیت باز دارد. و این ترس قاتل آرزوهای انسان است.

هر کس زمانی قهرمان داستان خود خواهد شد که راه غلبه بر ترس را بیابد

9137dbd2-a2a4-410a-b2cc-d9a6f580cce7

چرا ما دست به تغییر در زندگی نمی زنیم؟

مهمترین دلیل این امر داشتن ترس از عدم موفقیت است و دلیل دوم تنبلی است. با خودتان رو راست باشید و ببینید کدام عامل شما را از تغییر باز میدارد. زندگی شما زمانی تغییر خواهد کرد که شما تغییر کنید و برای اینکه شما تغییر کنید باید افکار و عقایدتان تغییر کند. تمام انسان های بزرگ کسانی بوده اند که بر ترس خود غلبه کرده اند و به جنگ مشکلات رفته اند.

حکایتی واقعی از عملکرد تغییر و تاثیر آن بر زندگی افراد

ماجرایی که میخواهم برای شما نقل کنم یک ماجرای واقعیست که به چشم خود دیده ام.من حدود چند سال پیش در یک شرکت بزرگ و معتبر ایرانی در قسمت کنترل کیفیت کار می کردم و همکارانی داشتم که همه با هم مانند یک خانواده بودیم. شرکت ما در حوزه ی نفت فعالیت داشت و قراردادی چند میلیون دلاری با شرکت نفت به ثبت رسانده بود و نحوه ی قرارداد به این صورت بود که شرکت ما میبایست خودش هزینه های ساخت را متقبل می شد و پس از ساخت پالایشگاه و تحویل آن به شرکت نفت از فروش محصولات پالایشگاه مبلغ پول قرارداد خود را دریافت می کرد. شرکت ما پس از عقد قرارداد فوراً کار خود را برای ساخت یک پالایشگاه در جنوب کشور آغاز نمود پس از گذشت دو سال به دلیل تحریم ها و یک سری مشکلات موفق به تامین بودجه ی مالی برای پروژه نشد و با توجه به هزینه هایی که می کرد برای صرفه جویی در هزینه ها یک سری امکاناتی را که به پرسنل خود میداد کاهش داد. در اینجا یکی از دوستان همکار من بود که به من و دوست مشترک دیگرمان گفت، مواظب باشید با این اوضاع کم کم شرکت به تعدیل نیروها روی خواهد آورد. من کمی به حرفهای او فکر کردم ولی ته دلم می گفتم که خب شرکت به این بزرگی که زمین گیر نخواهد شد و دوست دیگرم هم گفت این حرفها چیه میزنی من سالهاست تو این شرکت کار می کنم و تا حالا هیچ مشکلی نداشته. دوست من گفت خود دانید از ما گفتن بود.

مدتی بعد از آن دوستم را می دیدم که مشغول انجام فعالیت هایی است که خارج از برنامه ی شرکت است، کنجکاو شدم و از او پرسیدم که چه کاری می کند او گفت که در حال آماده سازی بستری برای تاسیس یک شرکت خدماتی است. من با شنیدن این حرف بیشتر به فکر فرو رفتم و خطر را بیشتر حس کردم و تصمیم گرفتم من نیز خود را برای یک تغییر شغلی آماده کنم. چند هفته بعد دوست من استعفای خود را نوشت و به سراغ کار جدید خود رفت. در این مدت من نیز در حال تحقیق در مورد یک تغییر شغلی جدید بودم. اوضاع پروژه نیز از نظر مالی بدتر و بدتر می شد و هر روز یک سری از امکانات ما را کم می کردند تا در هزینه ها صرفه جویی کنند. دو ماه از استعفای دوستم گذشته بود که من نیز تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم و آنرا با دوست مشترکمان در میان گذاشتم و به او هشدار دادم که به نظر می رسد با این وضعیت مالی در پروژه، نیاز است که به فکر یک شغل جدید باشد ولی خب او ذهن خود را برای این تغییر آماده نکرده بود و نمی خواست واقعیت را بپذیرد و هزاران آیه و دلیل بی منطق نیز برای کار خود می آورد. من استعفای خود را از شرکت به مدیر دادم ولی ابتدا آنها موافقت نمی کردند تا اینکه با اصرار من آنها پذیرفتند و طی مراسمی با همه ی همکاران خداحافظی کردم و راهی شهر خود شدم. به یاد دارم دقیقاً یک ماه بعد از خارج شدن من از شرکت یک لیست 30 نفره از افرادی که باید تعدیل می شدند به پروژه اعلام کرده بودند که البته خوشبختانه اسم آن دوستم در آنها نبود. با او که تلفنی صحبت می کردم از دیدن لیست افراد اخراجی ترسیده بود ولی می گفت من را تعدیل نمی کنند چون من سابقه زیادی در شرکت دارم. ولی من باز به او اصرار می کردم که دنبال یک کار جدید برای خود باشد. ولی ترس از تغییر چشم او را برای پذیرفتن واقعیت بسته بود. تا اینکه بعد از یک سال از گذشتن آن ماجرا دوستم به من زنگ زد و با صدایی ناراحت و غمگین گفت که او را نیز تعدیل کرده اند. و با عجز می گفت که من چه کار کنم؟ چرا این اتفاق افتاد و من را با این سابقه زیاد تعدیل کردند. من به او گفتم هنگامی که سیل می آید همه چیز را با خود می برد. اگر دوستم تغییر را می پذیرفت و مثل آن دوست دیگرم که خطر را بو کشید و احساس کرد و یا حتی من که از تجربه ی او استفاده کردم، دست به تغییر در زندگی میزد این اتفاق تلخ را برای خودش قابل هضم کرده بود. ولی چون او این موضوع را خیلی از خود دور میدید ذهن خود را برای این تغییر آماده نکرده بود و برای همین شکست سختی خورد. تا جاییکه خبر دارم پس از گذشت دو سال از آن اتفاق دوستم هنوز نتوانسته کار جدیدی را آغاز کند و هنوز در غم از دست دادن کارش هست و این افکار که نمیخواست تغییر کند پای او را قفل کرده است. او برای رها شدن از این بند ابتدا باید افکارش را تغییر دهد تا مجدداً طعم خوشبختی را حس کند و برای اینکار باید بتواند بر ترس خود غلبه کند و دل را به دریا بزند.

ماجرای بالا را برایتان بازگو کردم که بدانید تا چه حدی افکار ما می توانند ما را در راه رسیدن به اهدافمان کمک کنند. در جامعه ی کنونی تنها کسانی موفق خواهند شد که تغییر را بپذیرند و خود را با آن منطبق سازند. امروزه فروش به شکل سنتی کم کم در میان مردم جایگاهش را از دست داده و فروشگاه های اینترنتی جای آنها را گرفته اند و برای همین است که خیلی از فروشندگان سنتی این روزها از فروششان ناراضی هستند. چون آنها سعی دارند این حقیقت را نپذیرند که امروزه تکنولوژی و اینترنت جایگاه ویژه ای در میان مردم دارد. و آنهایی از این میان موفق شده اند که با ایجاد یک تغییر به فروش های اینترنتی نیز روی آورده اند.

کلام آخر:

به یاد داشته باشید که دنیا مدام در حال تغییر است و این وظیفه ی ماست که خود را با این تغییرات تطبیق دهیم. اگر تغییر را نپذیریم به صورت خودکار از چرخه حذف خواهیم شد. همانند دایناسورها که نسلشان منقرض شد. به یاد داشته باشید اولین راه قدم گذاشتن در راه موفقیت غلبه بر ترس است.

برای خواندن مطالب بیشتر در وبلاگ جیب نت اینجا کلیک کنید.

جهت درج آگهی تبلیغاتی در سایت جیب نت اینجا کلیک کنید.